فراسوی تلاطمهای فردی: بلوغ روح جمعی در آیینه ادبیات کودک و نوجوان
خبر حرفه ای/نوشتن برای کودکان و نوجوانان، ایستادن در مرز باریک میان معصومیت و آگاهی است. نویسنده این حوزه، برخلاف پدیدآورندگان ادبیات بزرگسال، ناگزیر است همواره میان «خودِ بالغ» و «کودکِ درون» در...
خبر حرفه ای/نوشتن برای کودکان و نوجوانان، ایستادن در مرز باریک میان معصومیت و آگاهی است. نویسنده این حوزه، برخلاف پدیدآورندگان ادبیات بزرگسال، ناگزیر است همواره میان «خودِ بالغ» و «کودکِ درون» در نوسان باشد. این زیستِ دوگانه، به طور طبیعی فراز و نشیبهای شخصیتی و گاه تزلزل درونی را به همراه دارد؛ چرا که نویسنده باید همزمان هم راوی امید باشد و هم ناظر رنج، هم معمار تخیل باشد و هم امانتدار واقعیت.
اما آنچه این نوسانات فردی را به ساحل آرامش میرساند، «روح جمعی» حاکم بر جامعه نویسندگان است. ادبیات کودک در ایران، به ویژه در دهههای اخیر، نشان داده است که هرگاه نویسنده در چنبره تردیدهای فردی یا سکوتهای مصلحتاندیشانه گرفتار میشود، این وجدان بیدار جمعی است که او را به سمت «بهترین گزینهها» و موضعگیریهای انسانی هدایت میکند.
نمونه بارز این پویایی و تلاطم را میتوان در وقایع اخیر و واکنشهای متفاوت نویسندگان به فجایع ملی مشاهده کرد. برخی بر این باورند که نامه سرگشاده و انتقادی داوود امیریان و محمود جوانبخت خطاب به هیئتمدیره انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، فصلی تازه از این نوسانات را گشوده است. این دو نویسنده توانمند با اشاره به فاجعه تلخ حمله به مدرسه «شجره طیبه» میناب و شهادت ۱۶۸ دانشآموز بیگناه، بر آنچه «سکوت و انفعال انجمن» نامیدند، تاختند. این اعتراض، اگرچه در نگاه اول نشانی از شکاف و تزلزل در بدنه یک نهاد مدنی به نظر میرسید، اما در عمق خود، نشاندهنده زندهبودنِ رگِ غیرتِ ادبی و انسانی در کسانی است که عمری برای صلح و کودکی قلم زدهاند. آنها معتقد بودند که قصور در پرداختن به مظلومیت کودکان میناب، با جوهره ادبیات کودک که پاسداری از «حقِ کودکی» است، در تضاد است. البته این موضعگیری آنچنانکه کسانی مثل عباس جهانگیریان میگویند نشان از تصمیمی احساسی و شتابزده دارد. چون در 13 اسفند بیانیه وزین سراسر تالم و تاسف انجمن نسبت به این فاجعه وحشیانه رسانه¬ای شده بود و رییس این تشکل فرهنگی همچون دیگرنویسندگان متعهد در متنی مجزا بر رسالت نویسندگان در این اثنا تاکید کرده بود .
در میانهی این تلاطمها و پس از نقدهای صریح و دلسوزانهی چهرههایی چون داوود امیریان و جمشید خانیان، سخنان فریدون عموزاده خلیلی در گردهمایی بهاره، نه به عنوان یک دفاعیه سازمانی، بلکه به عنوان مانیفستی برای «وفاق ادبی» طنینانداز شد.
عموزاده خلیلی در بخشی از صحبتهای خود، ضمن ارج نهادن به حساسیت نویسندگان معترض، اظهار داشت: «انجمن خانهی تمام کسانی است که برای کودکان قلم میزنند؛ چه آنهایی که با نقد تند ما را به بیداری میخوانند و چه آنهایی که در سکوت، بارِ سنگینِ خلق را به دوش میکشند. ما نباید اجازه دهیم تفاوت در لحنها و شیوههای بیان، ما را از آرمان بزرگمان که همانا صیانت از حریمِ کودکی است، دور کند. اگر امروز داوود امیریان عزیز یا دیگری بزرگوار از قصور سخن میگویند، این نه از سرِ عداوت، که از سرِ عشق به کودکانی است که در میناب، قربانی خشونت شدند. وظیفهی ما امروز، تبدیل این تشرها به یک حرکت منسجم برای ثبت تاریخی این مظلومیت است.»
او با تأکید بر اینکه تزلزلهای فردی و نوسانات شخصیتی، جزئی از ذاتِ هنرمند است، یادآور شد که آنچه به این تزلزلها اعتبار میبخشد، در نهایت رسیدن به یک «اراده جمعی» است. وی افزود: «وفاق به معنای همشکلی و همصدایی مطلق نیست؛ بلکه به معنای آن است که در عینِ داشتنِ دیدگاههای متفاوت، وقتی پای خونِ دانشآموزانِ بیگناه در میان است، همگی به یک نقطه نگاه کنیم. انجمن، دستِ تمام منتقدان را به گرمی میفشارد تا با هم، راهی برای ادای دین به شهدای مدرسه شجره طیبه بیابیم. ما در کنار هم، گزینههای بهتری برای روایتِ این درد خواهیم بود.»
این سخنان، فضا را از تنشهای احتمالی به سمت یک همکاری مشترک سوق داد و نشان داد که چگونه روح جمعی نویسندگان، حتی در دلِ تندترین انتقادها، راهی برای بازگشت به ریشههای انسانی و اخلاقی خود مییابد. عموزاده خلیلی با این رویکرد، ثابت کرد که ادبیات کودک ایران، بیش از آنکه به سکوت نیاز داشته باشد، به شنیدنِ تمام صداها برای رسیدن به یک حقیقت واحد نیازمند است.
در نهایت، میتوان گفت که تزلزلهای شخصیتی یا اختلافنظرهای سلیقهای میان نویسندگان، نه یک نقطه ضعف، بلکه ویژگی ذاتیِ ذهنهای جستوجوگر است. آنچه نویسندگان کودک را به «بهترین گزینهها» راهنمایی میکند، همین تضارب آرا و در نهایت پیوند خوردن به درد مشترک است. شهادت جانسوز یاران کوچک کتاب در میناب، اگرچه داغی ابدی بر پیشانی تاریخ نشاند، اما باعث شد نویسندگان یکبار دیگر به یاد آورند که قلمشان پیش از آنکه ابزاری برای خیالپردازی باشد، سپری برای دفاع از مظلومیت کودکی است. این روح جمعی، همواره از خاکسترِ نقدها و گلایهها برمیخیزد تا ادبیات را به خانه اصلیاش، یعنی «تعهد به انسان»، بازگرداند.
نویسنده:مهناز باقری؛ روزنامه نگار و فعال فرهنگی حوزه کتاب کودک و نوجوان


بدون نظر! اولین نفر باشید